
شهروند روستای هر چه بادابادیم
پیش آتش بازی چشمت زمستان قصه ایست
از تو می گوید پیرانه شب آبادیم
هنگامی که غزل فوق با صدای زیبای"حمیدرضا نوربخش" - از شاگردان استاد شجریان - همراه می شود بدون شک عظمت موسیقی و ادبیات خدشه ناپذیر ایرانی را به رخ می کشد،به گونه ای که آرام و سبکبال به بیکران عالم پندار می روید و اگر اهل دل باشید بی اختیار اشک شوق را می توانید بر گونه ها احساس کنید و همین حس و حال عرفانی و معنویست که موسیقی و ادبیات ایرانی را از موسیقی های غربی و ادبیات سایر ممالک متمایز می کند.
غزل فوق اثر استاد زنده یاد "میراحمد سید فخری نژاد" متخلص به " شیون فومنی "شاعر پرآوازه استان گیلان است که به حق باید این استاد فقید را در ردیف اساتید برجسته شعر و ترانه ایرانی به حساب آورد.
این شاعر گرانقدر چند سالی را در کرمانشاه سپری کرده و به همین دلیل نام "شیون فومنی" در محافل ادبی آن دیار همیشه زنده و جاوید است و اهالی فرهنگ و هنر کرمانشاه از وی به نیکی یاد می کنند.از جمله افرادی که همیشه نام این شاعر را بر زبان داشت زنده یاد استاد یدالله لرنژاد"شیدا کرمانشاهی"بود.
چندی پیش با فرزند این شاعر فقید،جناب آقای "حامد فومنی"در گیلان مکاتبه ای داشتم و ایشان درباره خاطرات شیون از کرمانشاه چنین گفت:((کرمانشاه شهر شعر و هنر همواره در خاطرات زندگی شیون جایگاه خاصی داشت و شیون از کرمانشاه به عنوان زادگاه شعر و خیالش نام می برد. از ابراز احساستان به شیون یاد تعلق خاطر شیون به کرمانشاه افتادم و به تعبیری شیون فومنی را باید شیون کرمانشاهی نیز نامید و من به وجود شما شیون آوازان کرمانشاهی افتخار می کنم و خاک پر مهرتان را طوطیای چشمم می نهم.))
آثار زیبای زنده یاد "شیون فومنی"در فارسی و محلی گیلکی در چندین کتاب و نوار عرضه شده که متاسفانه اکثر این آثار نایاب شده است.زیباترین اثر محلی گیلکی شیون با صدای استاد ناصر مسعودی،خواننده توانای گیلان در کاست "هلاچین" عرضه شده که باید آنرا در زمره بهترین آثار موسیقایی در خطه سرسبز شمال محسوب کرد.
"شیون فومنی" نامی آشنا در عرصه شعر و ترانه فارسی و محلی گیلکی است که از شمال کشور ایران برخاست و با سرودن اشعاری زیبا و ارزشمند،ماندگاری خود را در حوزه قلم و اندیشه به ثبت رسانید.تاثیرپذیری از محیط روح نواز و سرسبز گیلان و تاثیر پذیری از ساحل و جنگل و دریا و فرهنگ کهن مردم آن سامان،از جمله ویژگی های آثار این شاعر فقید محسوب می شود.
در کرمانشاه نیز این شاعر بلند آوازه با بزرگانی همچون استاد بهزاد،پرتو کرمانشاهی،شیداکرمانشاهی،جلیل قریشی زاده،یدالله عاطفی و . . . حشر و نشر داشته است.
اين شاعر گیلانی در سال 1375 در اثر بيماري ، براي درمان به شهر تهران آمد، اما پس از طي يك دوره بيماري در تاريخ 23 شهريور ماه 1377 درگذشت و در "بقعه سليمانداراب" شهر رشت در کنار ميرزا كوچك خان جنگلي به خاك سپرده شد.روحش شاد و یادش گرامی باد.
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این شاعر بلند آوازه گیلان می توانید به سایت شخصی ایشان که به همت فرزند بزرگش "حامد فومنی" دایر گردیده مراجعه نمایید.
برای دیدن سایت شخصی زنده یاد استاد "شیون فومنی" ایــنــجـــا را کلیک کنید.![]()
از اردوگاه موصل عراق تا کتابت قرآن در کرمانشاه
گفتگویم با "استاد علی شیری" خوشنویس بزرگ دنیای اسلام را فردا در صفحه نسل سوم کیهان بخوانید.
این هنرمند آزاده که ده سال از بهترین سالهای دوران جوانیش را در اسارت بعثیون عراقی سپری کرده،همینک در عین تواضع و فروتنی و بدون هیچگونه ادعایی در گوشه ای از شهر کرمانشاه صادقانه و عاشقانه دل را به دریای بیکران هنر خطاطی آیات قرآنی سپرده است.
برای خواندن این مصاحبه اینجا را کلیک کنید.
در این گزارش به موانع و راهکارهای عملی شدن جنش نرم افزاری و دغدغه های مد نظر مقام معظم رهبری در این رابطه پرداخته ام که آنرا در چهارشماره کیهان بخوانید:
چهارشنبه ۱۸ مردادماه ، پنجشنبه ۱۹ مردادماه
شنبه ۲۱ مردادماه ، یکشنبه ۲۲ مردادماه
گزارش از ایرج نظافتی
سه شماره گزارش پی در پی درباره مشکلات خبرنگاران به بهانه فرارسیدن ۱۷مردادماه - روزخبرنگار-را در کیهان بخوانید.
شنبه ۱۴ مردادماه ،یکشنبه ۱۵ مردادماه، دوشنبه ۱۶ مردادماه
گزارش از ایرج نظافتی
چند تن از نمايندگان مجلس از عملكرد روزنامه شرق در قبال جنايات اسرائيل در لبنان انتقاد كردند.
بهلول حسيني نماينده مردم ميانه در حاشيه جلسه علني مجلس به خبرنگاران گفت: روزنامه شرق رسماً موضع غربي ها به ويژه انگليس را در خصوص جنايات اسرائيل در لبنان اتخاذ كرده است.
وي افزود: اگر تعطيلات مجلس نبود هفته آينده حتماً نامه اي با امضاي نمايندگان در اعتراض به عملكرد اين روزنامه و كاركردهاي ضد امنيت ملي آن تهيه مي كرديم.
فاطمه رهبر نماينده مردم تهران هم با انتقاد از عملكرد روزنامه شرق به خبرنگاران قول داد كارنامه عملكرد اين روزنامه در مسأله اخير لبنان را بررسي مي كنيم.
جناب آقاي كروبي سلام!
شما به يك عنصر سياسي فعال كه زحمات بسياري براي انقلاب كشيده ايد شهره ايد. همچنين به يك لر صادق و صريح اللهجه نيز معروفيد!
اينها ويژگي هاي خوبي براي بودن شما در عرصه سياست و خدمتگزاري است. بسياري از مردم شما را دوست دارند، بخاطر اين كه خودتان هستيد و يا اينكه مي خواهيد خودتان باشيد!
بي ترديد هم اكنون شما در پي كسب اعتماد ملي هستيد،نام نشريه تان هم همين است. اعتماد ملي!
با خواندن نشريه شما گاهي اوقات به ذهنم خطور مي كند، كه از شما و يا دوستانتان بپرسيم، آيا براي كسب اعتماد ملي، حق داريم بعضي چيزها را فراموش كنيم؟ آنهم بعضي چيزهايي كه هنوز جامعه آنها را فراموش نكرده است و بخش وسيع وكارآمد جامعه، نسبت به آن حساس است و گاه حاضر نيست، به سادگي از كنار آن بگذرد.
مردي كه اهل سياست است و در كوران فراز و نشيب هاي انقلاب، ساخته و پرداخته شده است، بي ترديد نسبت به كردستان عزيز و ماجراهاي آن بي تفاوت نيست! آيا به نظر شما، تجزيه طلبان اوايل انقلاب در كردستان، مي توانند زير چتر اعتماد ملي شما قرار بگيرند؟! راستي شما براي كسب اعتماد ملي، قيمتي تعيين كرده ايد؟! بعضي از مطالب روزنامه اعتماد ملي شما نشان مي دهد، شما به هر قيمتي مي خواهيد، كسب اعتماد ملي كنيد!
بگذاريد، كمي درباره گروه مسلح كومله برايتان بگويم. شك ندارم كه شما در اين باره مي دانيد و اين گروه تجزيه طلب را فراموش نكرده ايد، كه چگونه پاسدار انقلاب را سر مي بريدند و يا در دهان آنها نارنجك منفجر مي كردند. با اين حال بد نيست نسل امروز و بخصوص بعضي از دست اندركاران روزنامه اعتماد ملي آن هم در بخش ادبيات در اين باره كمي بدانند.
گروهك كومله از ماركسيست هاي افراطي دو آتشه با كينه هاي عميق ضددين و معتقد به مشي مسلحانه بودند آنها در غائله كردستان دستشان به خون بسياري از بيگناهان ترك و كرد و لر و فارس و عرب و... آغشته شد. آنها بسياري از جوانان دختر و پسر كرد را سرگردان كوهها، شيارها و دره هاي منطقه كردند، تنها براي هيچ! و خود به زباله داني تاريخ پيوستند.
هفته گذشته در صفحه ادبيات روزنامه اعتماد ملي با يكي از نويسندگان معاند درباره ادبيات گفت و گو شده بود. او درباره رمان ها و داستان هاي كوتاه آمريكاي لاتين و تداعي كردستان به ذهن مي گويد، و معتقد است در كردستان زمينه اي وسيع تر، اسرارآميزتر و توهم انگيزتر نسبت به آمريكاي لاتين وجود دارد!
وي در بخش ديگري از اين گفت و گو مي گويد: اگر تاريخ كردستان را بررسي كنيم در جريان مبارزه با حكومت مركزي و جنگ هاي چريكي كه در كردستان وجود داشته، چهره هايي حضور داشته اند كه كمتر از چهره هاي آمريكاي لاتين نيستند. چهره هايي مثل فواد سلطاني و صدها چهره ديگر كه مي توان از آنها نام برد.
جناب آقاي كروبي، فؤاد سلطاني يكي از سران گروهك كومله پس از پيروزي انقلاب اسلامي است. كسي كه دستش به خون پاك ترين جوانان اين مرز و بوم كه مانع تجزيه كردستان توسط كومله بودند آلوده است. كومله اي كه حتي دموكرات ها حاضر به همنوايي و همراهي با آنها نشدند. آيا فؤاد سلطاني آن طور كه آن نويسنده مي گويد برضد ديكتاتورها و حكومت هاي غارتگر و استبدادي مركزي مبارزه كرده است!
نويسنده حرفش را زده و رفته است و در محافل مورد نظرش اين رندي خود را به حساب فعاليت سياسي اش مي گذارد و مي رود تا به اندازه خود سهم خواهي كند.
اما، آقاي كروبي آيا اين قيمت كسب اعتماد ملي است كه از تجزيه طلبان آدمكش و قاتلان بروبچه هاي پاكباخته و فداكار اين مرز و بوم به عنوان مبارزان ملي ياد شود؟!
عليرضا حسنوند - « روزنامه کیهان - چهارشنبه۴/۵/۸۵ »
«این مطلب در صفحه (۲) امروز روزنامه کیهان چاپ شده است»
روز پنج شنبه 29/4/85 در ستون نكته كيهان برخي از مواضع روزنامه شرق در جريان جنگ لبنان مورد انتقاد قرار گرفته و انتظار مي رفت اين چند نمونه كه اندكي از بسيارها بود همكاران شرقي را به خود آورد. اما، «خود خطا بود آنچه مي پنداشتيم» و...از جمله نمونه هاي مورد انتقاد تيتر اول روزنامه شرق بود با عنوان «اسرائيل وارد خاك لبنان شد» كه در اين باره آمده بود اين تيتر دروغ «درحالي انتخاب شده كه اولا؛ هيچيك از خبرگزاري ها به آن اشاره اي نداشته اند، ثانيا؛ رژيم اشغالگر قدس علي رغم تلاش فراوان براي ورود به خاك لبنان، به ناكامي خود اعتراف كرده است، ثالثا -كه مهمتر از دو مورد قبلي است- در متن خبر شرق نيز ناكامي ارتش اسرائيل در ورود به خاك لبنان تصريح شده است» و يادآوري شده بود درباره انتخاب اين تيتر دروغ، تنها مي توان گفت كه «آرزوي اسرائيل تيتر اول شرق شده است».
در بخش ديگري از نكته كيهان آمده بود؛
«روز 28 تيرماه درحالي كه تمامي منابع خبري از به هم ريختگي اسرائيل در پي مقاومت جانانه حزب الله و شليك موشك هاي رعد به حيفا و اعلام حالت فوق العاده در تل آويو خبر مي دادند و از تظاهرات عظيم و گسترده اي كه در تمامي شهرهاي بزرگ جهان اسلام به حمايت از حزب الله برپا شده بود و از جمله تظاهرات عظيم و گسترده مردم تهران گزارش مي فرستادند، تيتر اول شرق با چاپ يك عكس بزرگ 3ستوني و با ارتفاع نيم صفحه اي به فرونشستن زمين در ميدان امام خميني(ره) اختصاص يافته بود. ..«توپخانه فروريخت»... و دريغ از يك تيتر يك ستوني و يا يك سوتيتر ناقابل درباره تظاهرات عظيم روز گذشته تهران و ساير شهرهاي بزرگ جهان اسلام...»
همانگونه كه ملاحظه مي شود انتقادات كيهان، مستند و خالي از ابهام بود و انتظار مي رفت روزنامه شرق ضمن ابراز ندامت از خطاي بزرگ خود از مردم ايران، لبنان و همه ملت هاي مسلمان درگير با رژيم صهيونيستي عذرخواهي كند ولي روزنامه شرق طي يادداشتي در شماره روز شنبه 31/4/85 تلاش كرد موضوع را -به زعم خود- دور بزند و با پيش كشيدن مسائل ديگر كه به برخي از آنها خواهيم پرداخت، از پاسخ طفره برود.
در يادداشت شرق نكات زير به چشم مي خورد؛
1- روزنامه شرق انتقاد منطقي و مستند كيهان را بي پاسخ گذاشته و كمترين اشاره اي به آن نكرده است كه اين خود نشانه درستي انتقاد كيهان است، چرا كه وقتي يك يادداشت در پاسخ به انتقاد كيهان نوشته مي شود حداقل انتظار آن است كه به انتقادها پاسخ داده شود وگرنه منظور از نوشتن آن چه مي تواند باشد؟
شرق كه از يك سو قادر به نفي همخواني خود با تبليغات رژيم صهيونيستي نبوده و از سوي ديگر اعتراف به اين همخواني را رسواكننده مي داند، براي رد گم كردن به گونه اي ناشيانه از شگردهاي زرد ژورناليستي بهره گرفته كه عذر بدتر از گناه است. بخوانيد؛
2- شرق مي نويسد «يك هفته از هجوم اسرائيل به لبنان مي گذرد. در طول اين هفته از شش تيتر يك روزنامه شرق، چهار تيتر به حملات دولت صهيونيست اختصاص يافته و پنج سرمقاله روزنامه به اين موضوع پرداخته است و...»
سؤال اين نبوده و نيست كه چند تيتر و سرمقاله شرق به اين موضوع اختصاص يافته، بلكه سؤال اين است كه جهت گيري تيترها و مضمون و مفاد سرمقاله ها چه بوده است؟ وگرنه -و تا اندازه اي بلاتشبيه!- تيتر اول، سرمقاله ها و اكثر مطالب تمامي روزنامه هاي رژيم اشغالگر قدس هم به همين موضوع اختصاص داشته، اما با كدام جهت گيري؟! مثلا، ترديدي نيست كه تيتر «اسرائيل وارد خاك لبنان شد»! درباره حمله اسرائيل به لبنان است ولي كجاي اين تيتر «دروغ» به نفع اسرائيل نيست و كجاي آن به نفع مردم مظلوم لبنان است؟!
و يا سرمقاله آقاي... كه خود به دريافت كمك مالي از آمريكا براي به چالش كشيدن نظام اسلامي در مطبوعات اعتراف دارد و اسناد آن نيز منتشر شده است درباره جنگ اخير نوشته شده ولي آيا مضمون آن در حمايت از مردم مظلوم لبنان و فلسطين است؟ و اساساً از اينگونه افراد مي توان چنين انتظاري داشت؟!
3- شرق در همين زمينه با افتخار مي نويسد؛ «مزيت شرق اعتماد نخبگان و فعالان مدني به آن است كه سبب مي شود بهمن كشاورز، رئيس كانون وكلا اعتراض خود را به اسرائيل از تريبون شرق بيان كند»! اما حرف آقاي بهمن كشاورز -نخبه موردنظر شرق- در سرمقاله يادشده چيست؟ ايشان ابتدا از علاقه شديد خود به يهوديان سخن مي گويد و از سخن يهوديان به عنوان «بهترين نصيحت»! ياد مي فرمايند، تا آنجا كه با افتخار مي نويسد پدربزرگش در يزد چماقدار حامي يهوديان بوده است و... خب! تا اينجاي سرمقاله اين نخبه شرقي كه قربان صدقه رفتن يهوديان است و البته فكر نكنيد كه ميان يهوديان و صهيونيست ها تفاوت چنداني قائل است. ايشان بارها تاكيد مي كند كه بسياري از همان دوستان يهودي او هم اكنون ساكن اسرائيل -شما بخوانيد فلسطين اشغالي- هستند و... اما بعد از اين همه تعريف و تمجيد از يهوديان اسرائيلي چه مي فرمايند؟ خودتان سرمقاله ايشان را بخوانيد و قضاوت كنيد. ايشان در يك كلمه مي نويسد؛ چرا اسرائيل به جاي قلع و قمع و قتل عام نيروي حزب الله، پل ها و ساختمان هاي لبنان را هدف قرار داده است؟! شما را به خدا، سرمقاله اين آقاي نخبه روزنامه شرق! در حمايت از اسرائيل نيست؟!... و آيا خنده دار نيست كه روزنامه شرق در پاسخ به انتقاد كيهان، از سرمقاله ايشان به عنوان شاهكار يك نخبه! در مقابله با اسرائيل ياد مي كند؟! به راستي كه اين روزنامه شرق «عجب نخبه پرور است»؟!
4- شرق در جوابيه خود از گزارش ها و مقالات كارشناسانه درباره جنگ اخير ياد مي كند كه با توجه به چند نمونه فوق مي توان فهميد اين گزارش ها- نظير ورود اسرائيل به خاك لبنان- و اين سرمقاله ها -نظير سرمقاله آقاي بهمن كشاورز- تا چه اندازه كارشناسانه است. و عجيب آن كه كيهان را به گزارش هاي غيركارشناسانه متهم مي كند و اين درحالي است كه گزارش هاي كيهان مبتني بر اطلاعات بسيار دقيق از صحنه نبرد است كه تقريبا در دسترس هيچ رسانه ديگري در داخل ايران نيست تا آنجا كه بسياري از گزارش ها و تحليل هاي خبري كيهان بلافاصله بعد از انتشار از سوي خبرگزاري هاي بزرگ به عنوان اخباري كه در ساير رسانه ها نيست، مخابره مي شود البته آنها به اقتضاي خوي امپرياليستي خود، آن را تحريف هم مي كنند.
5- روزنامه شرق در جوابيه خود براي فرار از اصل ماجرا مي نويسد؛ «به ياد مي آورم كه خالد مشعل در ايران، تنها با شرق و روزنامه همشهري گفت وگوي اختصاصي انجام داد» و اين هم يك دروغ شاخدار ديگر است. چرا كه اولا؛ خالد مشعل يك هفته قبل از مصاحبه با شرق، مصاحبه اي اختصاصي و طولاني با كيهان داشت و تقريبا در تمامي سفرهاي خود به ايران، سري هم به كيهان مي زند و معلوم نيست روزنامه شرق با چه هدفي دروغ به اين بزرگي را كه به آساني قابل كشف است، بافته است؟! ثانيا؛ به مصاحبه خالد مشعل با شرق مراجعه بفرمائيد؛ مصاحبه گر شرق پي درپي اصرار مي ورزد كه حماس بايد شرايط كار سياسي را بپذيرد و از مقاومت مسلحانه دست بردارد و در مقابل، خالد مشعل همواره بر ضرورت مقاومت مسلحانه تاكيد ورزيده و مي گويد تمام موفقيت هاي حماس، محصول مقاومت بوده و اسرائيل زبان ديگر -بخوانيد زباني كه شرق توصيه مي كند- را نمي فهمد.
حالا خودتان قضاوت بفرمائيد كه آنچه شرق در مصاحبه با خالد مشعل از او مي خواهد با خواست اسرائيل از حماس چه تفاوتي دارد؟... و آيا شرق مي تواند با افتخار از اين مصاحبه به عنوان حمايت از مردم فلسطين ياد كند؟! جل الخالق!
6- شرق به تيتر كيهان با عنوان «اشك اسرائيل درآمد» انتقاد كرده و آن را تيتر ورزشي ناميده است كه بايد گفت؛ اولا؛ تيتر بايد واقعيت ملموس را نشان دهد حالا اگر به زعم شرق اين تيتر ورزشي باشد چه عيبي دارد؟
ثانيا؛ همان تيتر كيهان در تمامي تظاهرات سراسري ايران عليه اسرائيل، روي دست مردم بود. البته ممكن است شرق برخلاف ادعاي ظاهري، رويكرد گسترده مردم به تيتر كيهان را «پوپوليستي»! بداند كه اين نيز نمونه ديگري از صداقت شرق است! و ضمنا بايد يادآوري كرد كه همين -به قول شرق- پوپوليست ها انقلاب كرده اند، پوزه آمريكا و اسرائيل را به خاك ماليده اند... و نخبگان مورد نظر شرق كه چه عرض كنيم؟! ثالثا؛ روزنامه شرق در انتقاد به تيتر كيهان تنها نيست. چرا كه همان شب راديو اسرائيل هم مانند شرق از تيتر كيهان «اشكش درآمده» و به كيهان بد و بيراه مي گفت. و اما رابعاً؛ اگرچه قصد افشاي اين نكته را نداشتيم ولي چاره اي جز بيان آن نيست كه تيتر «اسرائيل وارد خاك لبنان شد» دقيقاً تيتر روز قبل روزنامه اسرائيلي «يديعوت آحارنوت» بود كه فرداي آن روز به ناچار خبر را بگونه اي تكذيب كرد و البته شرق هنوز اين جسارت را ندارد!
7- شرق در همان شماره كه به خيال خود به كيهان جواب داده است علاوه بر سرمقاله بهمن كشاورز كه به آن اشاره شد در صفحه 6 روزنامه خود نيز مقاله اي از «رابين رايت» با عنوان «تا اعماق ذهن حزب الله» چاپ كرده كه سراسر لاطائلات و اهانت به حزب الله است. بخوانيد و قضاوت كنيد.
8- اين نكته نيز گفتني است در همه جاي دنيا - صرفنظر از تفاوت فرهنگ ها - افراد نخبه به كساني گفته مي شود كه ويژگي مثبت و ارزشمند برجسته اي داشته باشند ولي ظاهراً از نگاه روزنامه شرق هر كس عليه نظام نق زده باشد، نخبه تلقي مي شود! و مهم نيست كه ميزان سواد، تحصيلات، درك اجتماعي، اثرگذاري مثبت فرهنگي و... او چه باشد؟! شرق از افرادي به عنوان نخبه ياد مي كند كه به لحاظ سطح دانش، ميزان تحصيلات، اثرگذاري اجتماعي و... با منتقدان خود حتي قابل مقايسه هم نيستند و شايد در آينده اي نه چند دور در اين باره فصل ويژه اي بگشاييم.
9- در جوابيه از روزنامه شرق به عنوان يك روزنامه مستقل! ياد شده كه معلوم نيست منظورشان استقلال از چيست؟ استقلال از ملت؟... قبول است، استقلال از نظام اسلامي. اين هم قبول است. ولي ناهمخواني با قدرت هاي بزرگ خارجي قابل ترديد است و در اين باره و منابع مالي شرق گفتني هاي مستند و غيرقابل انكاري هست كه در فرصتي ديگر به آن خواهيم پرداخت.
مكان: خيابان قدس، روی محافظ شيرهای وضوی نماز جمعه« عکس از عباس حسین نژاد »
در جريان جنگ تحميلي هرگاه رزمندگان اسلام به پيروزي بزرگ و چشمگيري دست مي يافتند كه دشمن توان انكار آن را نداشت- نظير عمليات والفجر8 و تصرف شبه جزيره فاو، يا عمليات كربلاي پنج در محور شلمچه و دوايجي و...- علاوه بر واكنش تبليغاتي رواني دشمن رو در رو كه طبيعي بود، چند رخداد جانبي نيز به گونه اي سلسله وار اتفاق مي افتاد. اين سلسله رخدادها به اندازه اي تكراري بود كه وقوع آنها بعد از هر پيروزي به آساني حدس زده مي شد. از جمله آن كه، سازمان عفو بين الملل نقض حقوق بشر در ايران را محكوم مي كرد و نهضت آزادي با صدور بيانيه اي ضمن ابراز نگراني از استبداد داخلي! قدرت تسليحاتي آمريكا را كه پشت سر عراق بود به رخ كشيده و از بدبختي و فلاكتي كه به خاطر مقاومت در برابر عراق پيش روي ايران است خبر مي داد! بد نيست بدانيد كه بعد از عمليات كربلاي پنج، نهضت آزادي در بيانيه خود رزمندگان ايران اسلامي را به سربازان وحشي آتيلا تشبيه كرد و بعد از عمليات والفجر8، آمريكا را به «شير» و ايران را به «آهو» تشبيه كرده و با اشاره به ضرورت تسليم ايران در برابر آمريكا نوشت، فرار آهو از مقابل شير، قانون طبيعت است و مورد ملامت نخواهد بود!!
بعدها، فرماندهان ارتش بعث اعتراف كردند كه بعد از هر عمليات پيروز ايران اسلامي در انتظار بيانيه نهضت آزادي بودند تا با ترجمه آن به زبان عربي و توزيع در ميان نظاميان خود به آنها روحيه بدهند ... و شمار فراواني از نسخه ترجمه شده بيانيه هاي نهضت آزادي در جريان عمليات والفجر10 از مقر فرماندهي ارتش بعث و سنگر افسران عملياتي عراق به دست رزمندگان اسلام افتاد، ضمن آن كه اين بيانيه ها قبل از توزيع در داخل كشور از سوي راديوهاي فارسي زبان آمريكا، اسرائيل و بي بي سي با آب و تاب تمام خوانده مي شد و نشان مي داد كه آن بيانيه هاي داخلي مصرف خارجي داشته اند.
اين روزها، مروري گذرا به تيترها، سرمقاله و گزارش هاي خبري برخي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات به وضوح از تكرار همان ماجرا خبر مي دهد و اين تلقي را پديد مي آورد كه بازي همان بازي است و اگر شخص ها جابه جا شده اند، «شخصيت»ها كماكان تكراري هستند.
فهرست موارد ياد شده به درازا مي كشد و در اين وجيزه جاي آن نيست. اما، مي توان مشتي به نمونه خروارها ارائه كرد. روز سه شنبه 27/4/85 در حالي كه شليك صدها موشك حزب الله به شهرهاي شمالي فلسطين اشغالي عرصه را بر صهيونيست ها تنگ كرده و انبوهي از ساكنان شهرها و شهرك هاي يهودي نشين شمال فلسطين، سراسيمه به شهرهاي جنوبي تر مي گريختند و رسانه هاي معتبر جهان از موج وحشت در سراسر اسرائيل خبر مي دادند، روزنامه شرق تيتر اول خود را اينگونه نوشت «ورود اسرائيل به خاك لبنان» اين در حالي انتخاب شده بود كه اولاً؛ هيچيك از خبرگزاري ها به آن اشاره اي نداشتند، ثانياً؛ رژيم اشغالگر قدس علي رغم تلاش فراوان براي ورود به خاك لبنان به ناكامي خود اعتراف كرده بود و ثالثاً كه مهمتر از دو مورد قبل است- در متن خبر روزنامه شرق نيز به ناكامي ارتش اسرائيل در ورود به خاك لبنان تصريح شده و آمده بود :«يك گروه كوچك از سربازان اسرائيلي در طول شب از مرز لبنان عبور كردند و مواضع حزب الله را مورد حمله قرار دادند ولي سپس از خاك لبنان خارج شدند- شما كه با اسرائيل رودربايستي نداريد، بخوانيد عقب رانده شدند- و...»
همانگونه كه ملاحظه مي كنيد انتخاب اين تيتر مبناي خبري ندارد و صرفاً براساس خواست روزنامه شرق انتخاب شده و به عنوان تيتر اول بر تارك روزنامه نشسته است. اين اقدام غير از آرزوي تحقق نيافته «شرق» براي «غرب» چه مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد؟اگر چه همكاران شرقي متوجه نباشند.
روز بعد- ديروز- تمامي منابع خبري از به هم ريختگي اسرائيل در پي مقاومت جانانه حزب الله و شليك موشك هاي رعد به حيفا، حالت فوق العاده در تل آويو و... خبر دادند و از تظاهرات عظيم و گسترده اي كه در تمامي شهرهاي بزرگ جهان اسلام به حمايت از حزب الله برپا شده بود و از جمله تظاهرات عظيم و گسترده مردم تهران در حمايت از حزب الله لبنان... اما تيتر اول شرق با چاپ يك عكس بزرگ 3ستوني و با ارتفاع نيم صفحه اي به فرو نشستن زمين در ميدان امام خميني«ره» اختصاص يافته بود «توپخانه ريخت»... و دريغ از يك تيتر يك ستوني و يا يك سوتيتر ناقابل درباره تظاهرات عظيم روز گذشته تهران و ساير شهرهاي بزرگ جهان اسلام به حمايت از حزب الله لبنان و...
از موارد ديگر كه شرح آن مثنوي هفتاد من كاغذ است مي گذريم... مثلاً روز شنبه 24/4/85 در حالي كه جنايات هولناك اسرائيل در لبنان آه از نهاد بشريت درآورده است، روزنامه شرق مقاله اي در دو ستون بلند چاپ مي كند و در آن هولوكاست را يك واقعيت معرفي كرده و براي صهيونيست ها مظلوم نمايي! مي كند چرا...؟!...
حسين شريعتمداري


