شهرام ناظری :
هنوز خودمان خود را نشناختهايم
گفتگو از ایرج نظ
افتی - ۱۳۸۳
از شهرام ناظري مي توان به عنوان نماد يك هنرمند موفق ايراني در گستره جهاني ياد كرد.
او كه در خانوادهيي اهل فرهنگ و هنر وادب و عرفان در كرمانشاه پرورش يافته، فعاليتها و كنسرتهاي موسيقي و استعداد هنريش از كوچهپس كوچههاي كرمانشاه آغاز و به ميادين و فستيوالهاي هنري جهان استمرار يافته و در طول دوران فعاليتهاي هنري، مبدع سبكي تازه و راهي نو در عرصه موسيقي ايراني بود و يكي از معدود خوانندگاني است كه قويترين و موثرترين تاثير را در مخاطبين خود داشته و لحن كلام و وسعت صداي دلانگيز و پرشور و هيجانش الگوي تقليد خيلي از خوانندگان زمان حاضر در ايران بوده است به شكلي كه هيچيك از كساني كه از شهرام ناظري تقليد ميكرده و پيرو سبك او بودند هيچگاه بهتر از خود او گوياي سبك هنريش نبوده و نيستند و با تسلط كمنظيري كه بر موسيقي سنتي و احاطه خاصي كه بر ادبيات ايران دارد و با تلقيق اين دو و با صدايي جادويي و پرقدرت توانسته تاثيري بسزا در گسترش موسيقي كلاسيك ايران داشته باشد.
براي ديداري دوستانه و صميمانه به منزل ايشان رفتيم. همان گرمي و حس وحالي كه در آواز خود دارد در برخورد اجتماعي نيز همچنان گرم و با محبت و صميمي است.
در زادگاهش كرمانشاه شايعاتي در خصوص محل تولد او وجود دارد از اينكه برخي افراد ميگويند در شهرستان صحنه بهدنيا آمده و برخي ديگر معتقدند كه اهل دالاهو و كرند غرب است اما خودش در اينباره ميگويد: من در شهر كرمانشاه، محله برزهدماغ و در كوچه ابوالقاسم يخچالي بهدنيا آمدهام كه ابوالقاسم يخچالي پدر مادرم بود و آن كوچه بهنام ايشان است كه دقيقا پايينتر از كوچه ثبت قرار دارد اما به نظر من هيچ فرقي ندارد كه در كدام منطقه كرمانشاهان يا كردستان بهدنيا آمدهام بلكه مهم اين است كه ديدگاهها و تفكرات يك انسان ايراني را به عنوان يك كرد بتوانم درست آناليزه كرده و بيان كنم، حال بچه كرمانشاه يا سنندج يا صحنه مهم نيست، مهم اين است كه من يك كرد و ايراني هستم.
شهرام ناظري اولين كسي بود كه بطور كاملا حرفهيي به اجراي اشعار حضرت مولانا پرداخت و آثاري همچون گل صد برگ، يادگار دوست و آتش در نيستان را خلق كرد و اين شيوه و راهنو به شكلي بود كه تا قبل از او سابقه نداشت و به جرات ميتوان گفت كه بعد از او بود كه اين راه ناهموار، هموار شد و افراد ديگري در اجراي اشعار مولانا اهتمام كردند.
خودش دراين زمينه چنين ميگويد: «بطور كلي تاثيرات فرهنگي زادگاه هركسي در سازندگي و شكلگيري او مهم و موثر است و همچنان كه ميدانيد بنده كرمانشاهي هستم و آن منطقه از يك ديدگاه و فرهنگ خاصي برخوردار است و يك پيوند ناگسستني با مسائل معنوي وعرفاني دارد و در يك خانوادهيي بزرگ شدهام كه اكثرا اهل موسيقي و شعر و ادبيات بودند خصوصا بنده سالهاي سال مرشدي داشتم بهنام درويش نعمتعلي خراباتي كه واقعا يك قلندر بزرگ و ارزشمند بود كه از محضر ايشان كسب فيص كردم و در كل با اينچنين محيطي، غير طبيعي نبود كه كشيده شوم به سوي يك فضاهايي از موسيقي كه جنبه حماسي و عرفاني داشته باشد، خيلي عاشق اشعار حضرت مولانا بودم و در مطالعهيي كه در موسيقي 150 ساله ايران از قاجار به بعد انجام دادم، ميديدم كه همه آوازها معمولا با شعر سعدي و ديگر شعرا اجرا ميشود و اصلا اشعار مولوي حضور ندارد، فقط (بشنو از ني) آن هم در خانقاهها و تكايا خوانده ميشد و حتي زماني كه من شروع به خواندن اشعار مولوي كردم خيليها مخالف بودند و به اصطلاح آنقدر مد نبود و از طرفي اجراي شعر مولوي در موسيقي سنتي كار مشكل و سختي بوده و هست كه بدون مطالعه و رياضت و زحمت نميتوان در اين راه قدم برداشت.»
استاد شهرام ناظري با آميختگي شعر زندهياد مهدي اخوان ثالث با موسيقي در واقع راهگشاي طريقي نو در موسيقي ايراني شد و با نفوذ هنرش در مردم ايران و حتي ايرانياني كه در خارج از گستره خاكي ايران ميزيند موفق شد دايره نفوذ موسيقي را تا مرزهاي شعر نو ايران بكشاند و چه بسا افرادي كه با موسيقي وصداي گرم و پرتاثير او به سرچشمه شعر نو ايران رسيده و چهره تابناك شعر امروز ايران را در آيينه موسيقي و آواز او پيدا كردند.
ناظري در همان زمان كه به اجراي شعر مولانا ميپرداخت با رويكردي جديد و جدي و ملموس وارد بعد شعر نو شد و آثاري را ارايه كرد كه در نوع خود كمنظير بود از جمله: زمستان، در گلستانه و ... در مورد اين رويكرد مي پرسم، ميگويد: »طبيعتا يك هنرمندي كه همراه با تحولات هنري يك جامعه حركت ميكند نميتواند از كنار شعر نو براحتي بگذرد و من هم براساس همين ديدگاه در زماني كه شعر مولوي ميخواندم در نوار »زمستان« آهنگي رابر روي اشعار مهدي اخوان ثالث پياده كردم كه با تنظيم آقاي محمدرضا درويشي اجرا شد كه در آن اثرمن براي اولينبار چند قطعه به صورت آواز آزاد بدون ريتم اجرا كردم و دنباله آن را در كاست »در گلستانه« به همكاري آقاي هوشنگ كامكار ادامه دادم كه اينبار با اشعار سهراب سپهري همراه بود و درواقع اينها محصولاتي بود كه من در حدود 30 سال پيش كاشتهام كه در آن زمان سابقه نداشت و حتي براي خيلي از افراد شنيدن اين نوع موسيقي بسيار عجيب و غريب به نظر ميرسيد و در كل كارهايي كه من در بحث شعر مولوي و شعر نو انجام دادم در آن زمان كسي به آن توجه نداشت و سابقه اجرايي نيز نداشت.»

شهرام ناظري در آواز به خلاقيت و استقلال هنري اعتقاد دارد و از تقليد و تكرار و كپي آثار ديگران پرهيز ميكند و همين مشخصههاي بارز باعث شده كه او ضمن حفظ كليه ريشهها و بافت ظريف موسيقي سنتي، آواز خودرا با رنگوبوي متفاوت و مشخص به خود ارايه كند و لحن كلام و بيان او در اداي اشعار مولوي و شعر نو در نوع خود كمنظير و منحصر بهفرداست و به واقع بايد گفت كه شهرام ناظري فقط با صداي تنها آواز نميخواند بلكه يك انديشه ژرف كه نشات يافته از تفكرات والاي ايراني است پشتوانه آواز و نغمه و صداي اوست. از او ميپرسم: خيلي از مردم در لحظاتي كه ميخواهند موسيقي بشنوند صداي شهرام ناظري را گوش ميكنند، حال خود شهرام ناظري چه نوع موسيقي را ميپسندد و گوش ميكند؟
وي جواب ميدهد: « من به موسيقيهاي اكثر ملل جهان گوش ميكنم البته موسيقيهايي كه ارزش شنيدن داشته باشد، مثلا موسيقي كلاسيك غربي يا اپراهاي مختلف، كنسرت پيانو يا ويولون را خيلي دوست دارم. موسيقي جاز آفريقا كه مركز آن در شهر نيولينز امريكا است كه بايد آن را آخر موسيقي ناميد، موسيقي تبت و قوالي پاكستان و آثار پاواروتي ، دومينگو، امكلثوم و ماريا كالاس را هم دوست دارم. از موسيقي ايراني نيز صداي مرحوم قمرالملوك وزيري، اقبال آذر و تاج اصفهاني را ميپسندم. در منطقه غرب ايران هم دو ابرمرد در عرصه موسيقي داشتهايم كه اولي در كرمانشاه مرحوم استاد حسين داودي كرمانشاهي و دومي در سنندج استاد سيدعلي اصغر كردستاني. اما به صداي مرحوم حسن زيرك، ناصر رزازي، عزيز شاهرخ، حشمتالله لرنژاد، طاهر توفيق و ماموستا عليمردان هم علاقه دارم و گوش ميكنم.»
در اين ميان گريز ميزنم به نظرات شخصي و ديدگاه او در خصوص صداي زنده ياد حشمتالله لرنژاد خواننده تواناي كرمانشاهي، ميگويد: شادروان حشمتالله لرنژاد يك صداي خيلي تاثيرگذار داشتند و واقعا صداي ايشان يك صداي واقعي كرد بود.
روزنامه كريستين سايز چاپ بوستون امريكا چندي پيش در خصوص شهرام ناظري در تيتر اول خود نوشته بود: «پاواروتي ايران شهرام ناظري» و در نقدي بر صدا و آواز او آورده بود : با توجه به اين موضوع كه ما معني اشعار او را متوجه نميشويم اما احساس ميكنيم كه از چه موضوعي سخن ميگويد و چه حالتي را بيان ميكند و بخوبي ميتوانيم از طريق روح و روان خود با صداي او ارتباط برقرار كنيم. در همين رابطه استاد ناظري ميگويد: اروپاييان در رابطه با ملل مختلف خيلي شناخت دارند حال چرا ما عقبافتاده و جهان سومي هستيم به اين دليل است كه در دوره قاجار كه در جهل فرورفته و عقب راندهشديم، اروپاييان خود را شناختند و بعد از آن به شناخت اطرافيان و ساير ملل پرداختند وتفاوت ما با آنها در اين است كه آنها را نميشناسيم هيچ، بلكه هنوز خودمان را هم نشناختهايم.
با استاد شهرام ناظري وارد بحث موسقي پاپ ميشويم.
موسيقي پاپ كه امروز نقل هر مجلس و محفلي است و برخي از تقابل آن با موسيقي سنتي سخن ميگويند و برخي ديگر از بيتوجهي بيش از حد مسوولان امر در روند كنوني موسيقي شكوه و گلايه دارند.
استاد شهرام ناظري در اين زمينه ميگويد:« به نظر من همه نوع موسيقي در يك جامعه بايد وجود داشته باشد و اين جامعه بايد به يك رشد ايدهآل فكري و فرهنگي رسيده باشد كه بتواند قدرت تشخيص و انتخاب را داشته باشد از اينكه چه نوع موسيقي را در چه زمان و مكاني بشنود و در خصوص موسيقي پاپ مشخص است كه يك آدمي مثل من با اين طرز تفكر و ديدگاه نميتواند اين نوع موسيقي را بپسندد اما نميتوانم بگويم كه نباشد و از جهتي باعث تاسف هم هست كه در جامعهيي مثل ايران با اين تمدن ارزشمند و قدمتها و اصالتهاي بزرگ و پشتوانههاي پرصلابت تاريخي دچار تزلزل فكري و فرهنگي شود و به اين شكل غيرطبيعي و افراطي كه اجتماع امروز ما به طرف شنيدن موسيقيهاي سطح پايين و بيمحتوا و خاطرهانگيز و دست هفتم رفته يك اتفاق مباركي نيست شما اگر دقت كرده باشيد ميبينيد كه يك آدم بي هنر وقتي كه موقعيتي را به دست مي آورد دست به هر كاري ميزند مثلا ميبينيم امشب گوينده است فردا ميشود خواننده، روز بعد سر از هنرپيشگي در مي آورد روز ديگريكدفعه نوار شعر دكلمه كرده ميفروشد و دستآخر هم ميبينيم از همه چيز تهي اما خيلي هم پرادعا است. در جايي كه ما در بعد از انقلاب عاليترين نوع موسيقي ايراني را به جامعه عرضه كرديم و در واقع جوانان و مردم رابا موسيقي درست و اصيل خودشان آشتي كردند كه هم قدرت تاثيرگذاري داشت و هم اعتماد اجتماع را جلب كرد و واقعا ما به هزار زحمت اين موسيقي را با چنگ و دندان نگه داشتيم، شما اگر آثار مرا بررسي كنيد حتي يك لحن مبتذل يا يك شعر وموسيقي سطح پايين در آن نميبينيد و در حال حاضر هم بنده، نه موافق موسيقي خاطرهانگيزم و نه بازاري، نه موسيقي سنتي سطح پايين را دوست دارم و نه به موسيقي پاپ علاقهمندم. »

در يك تامل كوتاه بر آثار استاد شهرام ناظري يك نكته بارز و اساسي وجود دارد و آن اين است كه هيچگونهلغزش و اشتباهي در هيچ يك از آثار او ديده نميشود و در كارنامه 30 ساله هنري يك هنرمند موسيقي وقتي كه خطا و اشكال وجود نداشته باشد نشان اين است كه اين هنرمند براي مردم و مخاطبين و اجتماع خود ارزش و اعتبار و احترام قايل است.
هيچگاه نخواست در رسانههاي گروهي مطرح باشد و به همين جهت مشتاقان هنرش به غير آوازها و ارايه كاستهايش به ندرت حرفي يا سخني از او شنيدهاند و وقتي انعكاس صداي گرم و شورانگيزش قسمتهايي از موسيقي ناب ايراني را پوشش ميدهد و با اشعار ايراني همراه است ميتوان به نهايت شور ملي و ميهني رسيد و قطرات اشك را بر گونهها احساس كرد و به اين موسيقي زيبا و انديشمند تكيه كرد.
شهرام ناظري از كپي غيرمجاز آثار موسيقيايي و فروش غيرقانوني آنها به صورت علني در كنار خيابانها به عنوان يك فاجعه بزرگ فرهنگي ياد ميكند و با هشدار به مردم، از آنها ميخواهد كه از خريد اينچنين آثاري خودداري كنند، و ميگويد:« من از تمامي مردم فرهنگدوست كشورمان تقاضا دارم كه از خريد سيديهايي كه مجوز مراجع ذيصلاح را ندارند خودداري كنند. متاسفانه از جانب مسوولان نيز هيچ اقدام كارسازي صورت نميگيرد و گويا خود مسوولان مربوطه هم مي خواهند به اين بيفرهنگي دامن بزنند كه امروز به طرز بسيار زشت و ناپسندي در سراسر ايران از دستفروش كنار خيابان گرفته تا مغازهداران به اين كار مشغولند كه تصوير اين حركت نيز يك تصوير كاملا بيفرهنگي است. مثلا در اروپا مغازههايي هست به نام »فنك« كه در همه جاي اروپا وجود دارد كه در آنجا ميتوانيد به تمام آثار موسيقي جهان به شكل اصلي آن و بدون تقلب دست پيدا كنيد، اما متاسفانه در اين بلبشويي كه در مملكت ما در اين زمينه به وجود آمده و مثلا ميبينيم دم يك گاراژ يك دفعه دو كاميون سيدي مثل طالبي و هندوانه خالي كرده و ميفروشند يك تصوير ضد ارزشي و عينا بيفرهنگي را رواج ميدهد كه بايد خود مردم هم كمك كنند كه اين چهره جهان سومي از ايران رخت بر بندد.»
شهرام ناظري در حدود ده سال است كه به كمكاري روي آورده و فعاليت آنچناني در عرصه موسيقي نداشته و آخرين اثر او (سفر به ديگر سو) با همراهي گروه دستان بود كه اجراي موسيقي و آواز آن در نوع خود كمنظير است، در زمينه آثار جديد خود ميگويد: «چند اثر دارم كه متاسفانه نيمهكاره مانده كه در صدد كامل كردن آنها هستم و همچنان در صدد انتشار دو CD از كنسرت در كاخ سعدآباد تهران است كه اميدوارم بتوانم آنها را در آيندهيي نزديك منتشر كنم و به دست علاقهمندان برسد.»


