تبليغاتX
محله
سیاسی - فرهنگی

 

 

 کوچه پس کوچه های

      جـمــاران

 

ایرج نظافتی - زمستان ۱۳۸۴ - خبرگزاری ایکنا

جذبه شوق، بی آنكه تو بخواهی، بی آنكه اراده كرده باشی، رخ می‌نمايد؛ ناگهان بارقه‌ای می‌درخشد و ياد محبوب جان را به فرياد می‌آورد.

چند سال از مرگ خورشيد هم كه گذشته باشد، باز ياد شمس جان مولانا را آتش می‌زند

باز ديوانه شدم من ای حبيب

باز سودايی شدم من ای طبيب

... و اين قصه عاشقان پير جماران است كه اينبار از زبانی ديگر می‌شنويد:

يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب

از هر زبان كه می‌شنوم نامكرر است.

از ميدان قدس كه به خيابان شهيد باهنر وارد می‌شوی كمی جلوتر تابلوی خيابان شهيد حسنی‌كيا بچشم می‌خورد. در هياهوی اتومبيل‌هايی كه راهی برای سبقت می‌جويند، خيابان شهيد حسنی‌كيا، در غربتی غريبانه فرو رفته است. خيابانی كه پيش از اين، رشك همه خيابانها و كوچه‌های اين سرزمين بود.

خيابانی كه هيچ صبحی، هيچ عصر گاهی از گامهايی كه عاشقانه ره می‌پيوييدند، خالی نبود.

خيابان شهيد حسنی‌كيا ديری است كه غريبانه به آمد و رفت اتومبيل‌ها،به گامهای ناآشنا، گامهای شتابان، گامهای بی‌انگيزه‌ای كه از كنارش گذر می‌كنند تا به محلات شمالی تهران برسند، می‌نگرد، دلش برای آنهمه عشق و اشتياق، آنهمه نور و شيدايی دلش برای قطره‌های اشك شوق تنگ شده، شوق ديدار ...

دلم می‌خواهد بپرسم ای جماران

بی او چگونه‌ای

بی آفتاب روشن روشن چگونه‌ای!؟

ناگه عزيز فرزند از تو جدا شده است

در سوگ او به زاری و شيون چگونه‌ای!؟

اما خيابان شهيد حسنی‌كيا، محله جماران اينك، از پس اين سالها ديگر به آن داغ بزرگ عادت كرده٬ آری . . .عادت كرده كه عطر خدايی آن يار را نشنود.

جماران عادت كرده كه ديگر غبار راههای دور و دراز را كه هر قدمش عاشقانه طی شده تا به ديدار معشوق منتهی شود، بر خود نگيرد.

با اين حال، هر وقت خيلی دلتنگ می‌شود، هر وقت از اين هجران، جانش به درد می‌آيد، باز صدای گامهايی آشنا به گوشش می‌رسد و باز سوسويی از آن شعله سركش شور و اشتياق را درمی‌يابد. آنان كه همچون جماران، دلتنگ پير و مرادشان شده‌اند، به ديدار يادگاران او می‌روند.

چون كه گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

چون كه گل رفت و گلستان شد خراب

بوی گل را از كه جوييم از گلاب

آری جماران با كوچه‌های باريك و كوچك، اما با معنويتی بزرگ، به بزرگی روح حماسی و سرشار از اصالت و عشق راستين ايرانی اسلامی را پشت سر می‌گذارم.

با هر قدم كه به جلو برمی‌دارم، يك قدم خود را به منزل امام و ميعادگاه عاشقان نزديكتر می‌بينم.

در طول مسير عطر دل‌انگيزی فضا را معطر كرده كه نمی‌گذارد حتی يك لحظه از ياد امام(ره) و شهيدان گلگون كفن انقلاب اسلامی غافل شويم.

به حسينيه امام(ره) كه نزديك می‌شوم، حس غريبی تمام وجودم را فرا می‌گيرد.

وارد حسينيه كه می‌شوم بی‌‌اختيار از حركت می‌ايستم و همانند جسمی بی‌جان كه از قيد و بند عالم خاكی رها شده، فقط به ستون‌ها و جايگاه هميشگی امام(ره) خيره می‌شوم، و اينجاست كه ديگر اشك امان نمی‌دهد و چنان عنان اختيار را می‌ربايد كه گويی سال‌های سال است كه همچون ابر بهاری بر كوير شوره‌زار وجودم نباريده است.

حسينيه‌ای كه وقتی پير جماران در آن به ايراد سخن می‌پرداخت، خواب از چشم زورگويان عالم می‌‌ربود، و كاخ‌نشينان از خدا بی‌خبر ـ از كاخ سفيد تا كاخ كرملين ـ را به لرزه می‌انداخت.

حسينيه‌ای كه روزگاری مركز ثقل اسلامی و از مراكز اصلی جهت‌دهی به دنيای اسلام بود ...

یاد خاطرات سالهای ۶۲ و ۶۳ در کرمانشاه که کودکی دبستانی بودم برایم زنده می شد که شب ها تصویر امام را از همین حسینیه جماران در قاب تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه وسفید منزلمان می دیدم٬ و چه شب هایی که تا صبح در کرمانشاه از بیم بمباران های صدامیان چراغ های خانه هایمان خاموش بود و در آن تاریکی مطلق گوش به سخنان امام از رادیوی ترانزیستوری مادر بزرگ - که او هم روی در نقاب خاک کشیده - می سپردیم.

و اما اينك حسينيه جماران در سكوتی معنادار فرو رفته است، حسينيه هم باور دارد كه ديگر پير جماران رفته، و ديگر خيل مشتاقان او كه اغلب از شهيدان سرافراز اين مرز و بوم بودند در اين مكان جمع نمی‌شوند ... اما هنوز طنين رسا و كلام قاطعانه و كوبنده سخن امام(ره) را می‌توان از حسينيه جماران شنيد: ((آمريكا هيچ غلطی نمی‌تواند بكند. آمريكا شيطان بزرگ است. صدام رفتنی است. اين مملكت، مملكت امام زمان(عج) است ...))

وارد حياط منزل امام(ره) می‌شوم.

با دنيايی لبريز از شور و شوقی وصف‌ناپذير به چهار گوشه حياط می‌نگرم، باغچه‌ای كوچك با گل‌هايی كه رنگ غربت و دوری از معشوق از رخسار آنها پيداست، گويی گل‌ها هم از غم دوری پير و مرادشان شور و شوق شكفتن ندارند و بسيار مظلومانه در گوشه‌ای از حياط به سوگ نشسته‌اند.

اتاق امام هم سرشار از ناگفته‌هاست، اتاقی ساده، معمولی و در عين حال صميمی و دوست‌داشتنی.

در اين اتاق درس‌های بزرگی برای صاحبان قدرت و ثروت نهفته است، درس ساده‌زيستی و مردم‌دار بودن، درس دوری از كاخ‌نشينی و پرهيز از دنياپرستی.

امام بزرگوار(ره) در همين اتاق با خيلی از افراد و چهره‌های سياسی دنيا ديدارهای متعددی داشتند، از جمله آنها ديدار با وزير امور خارجه شوروی سابق ـ ادوارد شواردنادزه ـ بود.

امام خمينی(ره) در مورخ يازدهم ديماه ۱۳۶۷ طی نامه‌ای خطاب به گورباچف چنين پيش‌بينی كرد: «از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌های تاريخ سياسی جهان جستجو كرد.» و در همين نامه ژرف‌ترين تحليل‌ها را از تحولات جاری شوروی ارائه كرد و از آن به «صدای شكستن استخوان‌های كمونيسم» تعبير نمود.

وقتی شواردنادزه وزير خارجه وقت شوروی برای ارائه پاسخ گورباچف به ديدار امام خمينی(ره) آمد با شگفتی ديد كسی كه با آن صلابت و صراحت به دومين قدرت هسته‌ای جهان هشدار و پيام داده است، در خانه‌ای كوچك در جماران و در اطاقی ۱۲ متری با وسايلی در نهايت سادگی و بدون آنكه حتی اندك اثری از تشريفات معمول ديده شود، با طمأنينه و به استواری كوه‌ نشسته است و در كنارش قرآن، جانماز و تسبيح، و تعدادی روزنامه و يك راديوی معمولی قرار دارد، شگفتی شواردنادزه زمانی بيشتر شد كه فهيمد برای نشستن همراه بلندپايه روسی‌اش صندلی چوبی دومی وجود ندارد و بايد برای يكبار هم كه شده روی زمين بنشيند! و در اين هنگام پيرمرد مؤمنی كه در خدمت امام(ره) بود ـ حاج عيسی ـ يك استكان چايی با دو حبه قند به دست وزير خارجه قطب شرق جهان داد.

وارد منزل روانشاد جاويدان ياد و يادگار حضرت امام(ره) مرحوم حاج سيداحمد خمينی می‌شويم.

حاج احمد آقا يار ديرين و يادگاری گرانقدر از امام(ره) بود كه تاريخ سياسی انقلاب اسلامی سرشار از حضور ارزشمند او است.

با وجود آنكه اينك نه امام در قيد حيات مادی است و نه يادگار گرانقدرش اما بايد شكر اين نعمت را بجا آورد كه نوه گرانقدر امام(ره) و فرزند مرحوم حاج احمد آقا در ميان ماست و حالات و سخنان او ياد پدر و پدربزرگش را به خوبی تداعی می‌كند.

روحشان شاد ویادشان گرامی باد. 

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 16:0 | لینک  |