گزارش خبرى - تحليلى يالثارات
انحطاط جريان اصلاحات
در سالگرد دوم خرداد
اشاره:
سه شنبه هفته آينده سالروز دوم خرداد 1376 است؛ حماسهاى كه 12 سال از آن مىگذرد و ملت ايران در آن زمان با شور و شوقى غيرقابل وصف، فردى را به عنوان رييسجمهور خود برگزيدند كه پرچمدار جريانى تحت عنوان اصلاحات شد.
جنبشى كه با شعارهاى زيبا و رنگارنگ توانست اعتماد عمومى بيست ميليونى ايرانيان را كسب كند و حمايت قاطع ملت را پشت سر خود داشته باشد.
اما همچنان كه همگان بر آن واقفند، اين جريان رفته رفته راه خود را از مردم، نظام، انقلاب و ارزشهاى شناخته شدهى جامعه اسلامى ايران جدا كرد و به هر آنچه كه وعده داده بود پشت پا زد، تا جايى كه سخنرانىهاى آتشين برخى از چهرههاى دولت اصلاحات در دانشگاهها عليه ارزشهاى والاى انقلاب اسلامى و راه امام(ره) و رهبرى كليد خورد، به گونهاى كه اين جنبش جاى خود را به براندازى از نوع نرم و مدرن داد و تمامى معيارهاى عرفى، اخلاقى، شرعى و قانونى جامعه را در تيررس خود قرار داد.
عبور از نظام، عبور از خاتمى، تحصن نمايندگان مجلس ششم، تعليق غنىسازى و توقف چرخه صلحآميز توليد انرژى هستهاى، تسليم و سازش در برابر زورگويان، تشويش اذهان عمومى و... از جمله بحرانهايى است كه از سوى جريان مدعى اصلاحات و در همان زمان طراحى و اجرا شد.
بر همين اساس ملت هميشه در صحنه و كاملاً هوشيار و بيدار ايران اسلامى با آگاهى از ترفندهاى اين مدعيان دروغين وارد عمل شده و در اقدامى انقلابى و اسلامى، آنان را از حضور در صحنههاى مختلف مديريتى در نظام جمهورى اسلامى حذف كردند و به آنان «نه» گفتند.
با توجه به نزديك شدن به دوم خرداد و سالگرد پيدايش جنبش اصلاحات در ايران، گزارش اين هفته يالثارات را به تحليل اين موضوع و چرايى شكست جريان دوم خرداد و حذف آنان به دست مردم در صحنههاى اجرايى، قانونگذارى و نظارتى اختصاص دادهايم.
ابزارى به نام اصلاحات
بسيارى از كارشناسان و تحليلگران مسايل سياسى بر اين باورند كه اصلاحات فقط ابزارى در دست برخى از مدعيان بود تا به آن وسيله بتوانند اهداف پيدا و پنهان استكبار جهانى را در ايران اسلامى پيش ببرند، اما هوشيارى به موقع ملت ايران در اين باره سبب گرديد تا اين جماعت پرادعا به هيچ يك از خواستههاى ناصواب خود نرسند.
دكتر مجتبى قلندرپور، كارشناس و تحليلگر مسايل سياسى و استاد دانشگاه در گفتگو با يالثارات ضمن اشاره به سالگرد جريان موسوم به دوم خرداد مىگويد: «بنده معتقدم كه همان استراتژى دنياى استكبارى غرب و در رأس آن آمريكا در براندازى نرم و دنبال نمودن جنگ نرم در خاورميانه به نحوى به وسيله برخى از مدعيان اصلاحات در ايران دنبال مىشد؛ يعنى اجراى پروژه براندازى از نوع نرم كه توسط ايادى استعمارى غرب و آمريكا طراحى مىشد به وسيله مدعيان اصلاحات نيز همان پروژه در حال اجرا بود.»
قلندرپور در ادامه مىگويد: «مطرح نمودن طرح عبور از حاكميت، عبور از خاتمى و دهها و صدها مورد ديگر نشانه بارزى از پروژه براندازى نرم آمريكا در ايران و هدايت اين پروژه از سوى برخى از عناصر موسوم به اصلاحطلب در كشورمان بود، گر چه موضوع اشكال گوناگونى از جمله تحصن و استعفاى دسته جمعى نمايندگان مجلس ششم و تندروىهاى ديگر را داشت و در واقع اين ساز از خارج از كشور كوك مىشد و متأسفانه عدهاى در داخل نيز خواسته يا ناخواسته با آن مىرقصيدند و همراهى مىكردند.»
اين كارشناس و صاحبنظر در مسايل سياسى در ادامه همين بحث در خصوص چرايى رويگردانى مردم از جريان موسوم به اصلاحات و اصلاحطلب چنين مىگويد: «مردم ما يكى از خصلتهاى خوب و بارزى كه دارند هوشيارى و آگاهى به موقع در مسايل سياسى است از همينرو وقتى كه دست اين جماعت مدعى اصلاحطلبى رو شد و مردم از اهداف پشت پرده آنان با خبر شدند ،سريعا و بدون هيچگونه ملاحظهاى پشت آنان را خالى كردند و با صراحت تمام از اين جريان منحط فكرى اعلام انزجار نمودند.»
قلندرپور مىگويد: «پاشنه آشيل تحصن نمايندگان مجلس ششم، استعفاى آنان و ديگر اقدامات اصلاحطلبان از سوى عناصر سازمان نامشروع مجاهدين و مشاركت بود، يعنى اين دو طيف تندروى افراطى در دستگاههاى اجرايى و قانونگذارى كشور رخنه كرده بودند و شعارهايى هم كه سر مىدادند همگى در راستاى اهداف براندازى نرم دشمنان بود، مردم هم زمانى كه به اين موضوع پى بردند در انتخاباتهاى بعدى از انتخاب اصلاحطلبان و هر فردى كه خود را منتسب به آنان مىدانست خوددارى كردند.»
اين كارشناس مسايل سياسى به برنامههاى دشمنان استكبارى نظام مقدس جمهورى اسلامى در براندازى نرم اشاره مىكند و مىگويد: «دشمنان نظام همان پروژه براندازى نرم را كه در گرجستان دنبال مىكردند و به شكست انجاميد را در ايران نيز دنبال كردند و لايههاى تندرو مدعى اصلاحطلبى نيز خواسته يا ناخواسته مأموريت هدايت به جلوى اين پروژه را بر عهده گرفتند، به بيان ديگر بايد گفت آنان درصدد رسيدن به اهدافى بودند كه كيان و هستى نظام اسلامى را در تيررس خود قرار داده بود و در راستاى خواست دشمن حركت مىكرد.»
وى به استفاده از ابزارهاى فرهنگى در دولت اصلاحات عليه ارزشها و باورهاى جامعه اشاره مىكند و مىگويد: «يكى از موضوعات مهمى كه در بحث براندازى در دستور كار دشمن قرار گرفت و حتى به عنوان سياست خارجى كنگره آمريكا اعلام شد، استفاده از ابزارهاى مهم و مؤثر فرهنگى براى هدايت اين پروژه دشمن بود، از همينرو مىديديم كه روند تهيه، توليد و عرضه محصولات فرهنگى، اعم از فيلمهاى سينمايى، موسيقىها، كتاب، مطبوعات و ساير برنامههاى فرهنگى در مسير خواست دشمن قرار گرفت تا جايى كه در فيلمهاى سينمايى علنا به ارزشهاى انقلاب و معيارهاى عرفى و شرعى مىتاختند يا كتابهايى روانه بازار نشر مىشد كه هيچگونه بار ارزشى نداشتند.»
از اين كارشناس مسايل سياسى مىخواهم تا درباره برنامههاى كانديداهاى انتخابات اخير رياست جمهورى توضيح دهد، مىگويد: «به عقيده من هيچكدام از نامزدهاى كنونى به غير از آقاى دكتر احمدىنژاد برنامهاى مدون و مشخص براى اداره كشور ندارند و وعده و وعيدهايى هم كه مىدهند همگى شعارهاى تكرارى هستند كه تاريخ مصرف آنها به سرآمده و نه تنها خود كانديداها تاكنون تضمين صددرصدى براى عملياتى نمودن جامع و كامل شعارهاى خود ندادهاند بلكه با برنامههايى كه ارايه دادهاند، نمىتوان مشكلات كشور را حل كرد.»
وى مىگويد: «به عقيده من آقاى احمدىنژاد عملگراترين فردى هستند كه مىتوانند مشكلات كشور را حل كنند.»
ظهور اصولگرايى و سقوط جريان اصلاحات
يكى از واقعيتهاى انكارناپذيرى كه امروزه در موضوع مدعيان اصلاحات نمود عينى دارد اين است كه با ظهور جريان ارزشى اصولگرايى، سقوط و مرگ حتمى جريان اصلاحات رقم خورد تا آنجا كه حتى بيشتر اعضاى اين جنبش كه روزگارى به عنوان مغز متفكر از آنان ياد مىشد، بر اين نكته اذعان داشتهاند كه اصلاحات در ايران مرده است.
محمد رحمتيان، تحليلگر و كارشناس مسايل سياسى و استاد دانشگاه در تحليل خود از جنبش اصلاحات در ايران چنين مىگويد: «واقعيت اين است كه حضور گسترده و مشاركت بسيار بالاى مردم در صحنه انتخابات خردادماه 1376 يكى از برگهاى زرين دفتر تاريخ انقلاب اسلامى است. اين حضور به گونهاى بود كه رسانههاى بيگانه و اپوزيسيون داخلى را نسبت به تضعيف و تخريب نظام نااميد كرد، اما متأسفانه صداقت و همراهى پرشور مردم با نظام جمهورى اسلامى از سوى مديريت اجرايى مدعى اصلاحطلبى به خوبى پاسخ داده نشد و بلكه به گونهاى رفتار و گفتار خود را همسو با بخشى از خواستههاى غرب برنامهريزى كرد كه اكنون با گذشت دوازده سال از حماسه دوم خرداد مردم به تلخى با آه پرسوز از خاطرات آن ياد مىكنند، اما واقعا چرا چنين شد؟»
اين كارشناس مسايل سياسى با طرح اين سوال كه چرا جريان اصلاحات در ايران با شكست همراه شد مىگويد: «براى پاسخ به اين سوال نيازمند به بازخوانى پرونده به اصطلاح اصلاحطلبى طى هشت سال دوره حضور تفكر اصلاحطلب بر مديريت اجرايى و دستگاه قانونگذارى و شوراهاى شهر و روستا هستيم، و اينكه اين افراد از چه كارنامهاى در نزد ملت برخوردارند و اصولاً عملكرد آنان در آن دوران چگونه بوده است.»
وى در ادامه تحليل خود به عملكرد مدعيان اصلاحات در هشت سال حضور آنان اشاره مىكند و مىگويد: «اولين مشخصه برخى مدعيان اصلاحات فضاسازى عامدانه براى بازگشت تفكر مطرود مردم و افكار عمومى كشورمان به عرصههاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى مىتواند باشد. در اينباره مصاديق فراوانى وجود دارد، اما به راستى چه كسى زمينه بازگشت نويسندگان منحط را فراهم كرد؟!»
وى به طرح سوالات ديگرى در اين باره مىپردازد و مىگويد: «چه تفكرى در عرصه سياسى اين جسارت را به برخى فعالان مدعى اصلاحات بخشيد تا آنان از اعتراض به خدا هم سخن بگويند؟!»
كدام تفكر فضا را براى ورود كتاب و نشريات با هدف تحريف ارزشها و باورهاى دفاع مقدس و همچنين زمينهسازى براى روابط ناسالم در جامعه ايجاد كرد؟ اين بازخوانى پرده از حكايت تلخى برمىدارد كه مقام معظم رهبرى نيز نسبت به ايجاد بلندگوهاى تبليغاتى دشمن در حكومت اسلامى ايران و در دولت مدعى اصلاحطلبى هشدار دادند و آن را زنگ خطرى براى كشور ناميدند.»
رحمتيان به آگاهى سياسى بالاى ملت ايران اشاره مىكند و مىگويد: «به هر حال مردم ايران به عنوان آگاهترين و فهيمترين مردم جهان امروز رفتار و گفتار مغاير با ارزشهاى انقلاب اسلامى و آرمانهاى رهبر كبير جمهورى اسلامى ايران را به دقت در رصد خود دارند و بارها نسبت به شكلگيرى و گسترش اينگونه رفتار و گفتار واكنش نشان دادهاند.
اما به راستى پاسخ دولت وقت به انتقادات دلسوزانه و دغدغههاى ارزشمند مردم ارزشمدار كشورمان چه بود؟!
وى به علايم آشكار شدن رويگردانى مردم از جريان اصلاحات اشاره مىكند و مىگويد: «بنابراين اولين علايم روىگردانى از تفكرى كه به نام ايجاد جامعه مدنى، مردمسالارى و گسترش آزادى، در جامعه اسلامى ايران، آراى قابل توجهى از مردم را گرفته بود، در نتايج دومين شوراى شهر تهران آشكار شد، آنگونه كه تئوريسينها و نظريهپردازان به اصطلاح دوم خردادى را، به تمسخر مردم به عنوان صاحبان آراى بيست ميليونى دولت اصلاحات وادار كرد. اين روىگردانى در نتايج انتخابات مجلس هفتم عميقتر شد و واقعيتهايى را آشكار كرد، آنگونه كه مدعيان تفكر و برنامهريزى فرهنگى و سياسى دوم خردادى را حتى از فهرست آراى قابل اعتنا نيز خارج كرد.»
رحمتيان در ادامه همين بحث به گزارشگر يالثارات مىگويد: «بعد از آشكارتر شدن رويگردانى مردم از شعارهاى فريبنده و همسو با اپوزيسيون و جريانهاى ضدانقلاب خارج كشور، برخى به اصطلاح فعالان سياسى جريان دوم خرداد، به اهانت و تحقير جامعه ايران اسلامى و مردم آن پرداختند، همچنان كه آقاى -ع- در يادداشتى در روزنامه «ياسنو» ايران را به جنگل و مردم كشور را به حيوان تشبيه كرد؛ در اينباره مثالهاى زيادى مىتوان زد و تنها به اين جمله اكتفا مىكنم كه رهبر معظم انقلاب اسلامى فعاليت رسانهاى دولت مدعى اصلاحطلب را به پايگاههاى مطبوعاتى دشمن تشبيه كردند و بارها در سخنرانىهاى خود اين مهم را گوشزد نمودند.»
از اين كارشناس و تحليلگر مسايل سياسى مىخواهم تا آخرين وضعيت درون گروههاى اصلاحات را توضيح دهد، وى مىگويد: «اكنون پس از گذشت 12 سال از شكلگيرى به اصطلاح تفكر دوم خردادى، فضاى اردوگاه اصلاحطلبان را اينگونه مىتوان ترسيم كرد كه گروهى از افراد معتدل و منصف صف خود را جدا كرده و به تحقق اهداف نظام جمهورى اسلامى كمك مىكنند، اما برخى با رفتار و گفتار افراطى خود همچنان به تحقير مردم و ارزشهاى مورد علاقه آنان مىپردازند و همان رويه گذشته را به اشكال مختلف دنبال مىكنند.»
رحمتيان در پاسخ به اين سوال كه آيا مردم در جريان انتخابات اخير رياست جمهورى آيا مجددا به طيف اصلاحطلب روى خوش نشان مىدهند، مىگويد: «با اين توصيف امكان رويكرد دوباره مردم به تفكر موسوم به اصلاحطلبى نزديك به يقين، محال است، البته افكار عمومى همچنان متوقع انجام برخى از وعدهها براى كاهش دامنه نارسايىها و كاستىها هست اما با توجه به نتايج نظرسنجىهاى اخير، ميزان حضور مردم در سفرهاى استانى شخص رييسجمهور و برخى از نامزدهاى انتخاباتى، مىتوان گفت مدعيان كمشمار دوم خرداد آب در هاون مىكوبند و قطعا نمىتوانند اجماع كلى را متوجه خود كنند، چرا كه مردم فهيم ايران هيچگاه پرونده گردشها و چرخشهاى آنان را فراموش نكرده است.»
اين كارشناس مسايل سياسى معتقد است كه حماسه دوم خرداد 1376 در سوم تير 1384 هضم شد. وى مىگويد: «با روى كار آمدن دولت نهم و شكست فاحش مدعيان اصلاحات در رقابت انتخابات سوم تير، مىتوان با صراحت ادعا كرد كه جريان اصلاحات در ايران و براى هميشه به پايان راه خود رسيد و حتى خود مدعيان اصلاحات نيز بارها در سخنرانىها و مصاحبههاى مطبوعاتى بر مرگ حتمى اصلاحات صحه گذاشتند و علت اصلى اين واقعه قابل تأمل را نيز بايد در عملكرد آنان در هشت سال حضور در صحنههاى اجرايى و قانونگذارى ملاحظه كرد.»
اهداف پشت پرده دوم خرداد
زبان و ادبيات گفتارى و نوشتارى دوم خرداد تركيبى از قدرتطلبى، رياست، سياست، هيجان، بىصداقتى و عامهپسندى بود و عناصر اين جبهه با صراحت مىكوشيدند تا با ايجاد التهاب كور اجتماعى و سياسى، آتشبازى حجيمى عليه مبانى ارزشى نظام و انقلاب به راهاندازند و جامعه ارزشمدار ايران اسلامى را وادار به تسليم و انفعال كنند.
«جهاندار اميرى» تحليلگر و كارشناس مسايل سياسى مىنويسد: «طى اين سالها با بهانههاى مختلف علاوه بر مبانى و اصول انقلاب از جمله حكومت دينى، ولايت فقيه، قانون اساسى، استكبارستيزى، استقلال و... اركان و نهادهاى قانونى نظام از رهبرى و شوراى نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام گرفته تا سپاه و بسيج و صدا و سيما و شوراى عالى انقلاب فرهنگى، در معرض شديدترين تهاجمات سياسى و مطبوعاتى جريان تجديدنظرطلب و راديكال قرار داشتند، به گونهاى كه شيوه توپخانهاى آنها، تيترهاى مشابه و حملات هدايت شده آنها زبانزد شده بود.»
وى در ادامه همين بحث تصريح مىكند: «عناصر حاضر در جبهه دوم خرداد با شفاف نكردن مرزهاى خود با ضدانقلاب و حملات خود، عملاً خطوط قرمز نظام را در عرصه منافع و امنيت ملى ناديده گرفته و در جايگاه مخالفين نظام مقدس جمهورى اسلامى قرار گرفته بودند و حتى مذهبىها را به عنوان صاحبان اصلى انقلاب معرفى كرده و با شعار ايران براى همه ايرانيان، مرزهاى خودى و غيرخودى و انقلابى و ضدانقلاب را ناديده گرفتند. ذكر نمونهها و مواردى از مطالب افراطى روزنامه و نشريات زنجيرهاى اصلاحطلب در حمله به نهادهاى نظام و مقدسات مىتواند گوياى شيوه عملكرد مطبوعاتى آنها باشد.»
هياهوى مطبوعاتى دوم خرداد
تندروى، افراطىگرى، ايجاد روحيه ياس و بدبينى، هنجارشكنى، توهين به مقدسات و اركان نظام توسط روزنامههاى زنجيرهاى مدعى اصلاحات در دوران دوم خرداد به گونهاى بود كه هيچ حاشيه امنى حتى براى مقدسات هم قائل نمىشدند و از حادثه عاشورا تا بحث انتظار و ظهور را معترض مىشدند.
اين در حالى است كه كارشناسان علوم ارتباطات معتقدند: مطبوعات ركن اساسى توسعه سياسى و جامعه مدنى بوده و از آنها با عنوان ركن چهارم دموكراسى نام برده مىشود. اطلاعرسانى، بيان صادقانه خواستهها و مطالبات مردمى، نقدهاى سازنده و راهكارهاى مفيد، از كاركردهاى مثبت يك جامعه مطبوعاتى توسعه يافته است و بدون شك اگر مطبوعات خود فاقد شاخصهاى توسعه يافتگى باشند، اگر چه در كوتاه مدت شايد منشأ اثر باشند اما در نهايت خود به ابزار ركود، عقبماندگى، اغتشاش و اختلاف تبديل مىشوند و نه تنها كمكى به توسعه اجتماعى و سياسى نمىكنند بلكه مانع جلو رفتن آن هم مىشوند.
«جهاندار اميرى» تحليلگر و كارشناس امور سياسى مىنويسد: «اساسىترين نكته در شروع به كار مطبوعات دوم خردادى توجه به چگونگى شروع، اهداف و انگيزههاى آنها بود كه عمدتا توسط چهرههاى مطبوعاتى حلقه كيان، ملى - مذهبىها و ليبرالها راهاندازى و هدايت مىشدند.»
خاطره تلخ مردم از دوران اصلاحات
امروز اين با واقعيت انكارناپذير روبهرو هستيم كه آحاد ملت بزرگ ايران از دوران حاكميت مدعيان اصلاحات دل خوشى ندارند و بعضا با تلخى از آن ياد مىكنند.
دكتر عليرضا زاكانى، عضو كميسيون آموزش و تحقيقات و نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى با اشاره به آمارهاى غلطى كه اين روزها توسط برخى افراد مدعى اصلاحطلبى عليه دستاوردهاى دولت كنونى بيان مىشود، مىگويد: «تلخى عملكرد اين جريان هنوز در كام جامعه وجود دارد و آنها با اين حركات مىخواهند شرايط را به سمتى ببرند كه دوباره در رأس قدرت قرار بگيرند.»
سيد جواد زمانى، عضو كميسيون اجتماعى و نماينده كنگاور، صحنه و هرسين در مجلس شوراى اسلامى نيز در گفتگو با گزارشگر يالثارات مىگويد: «جريان موسوم به دوم خرداد با يك سرى شعارهاى جوانپسند و عوامفريب و توخالى و غيرقابل اجرا وارد صحنه اجرايى كشور شدند اما ديديم كه متأسفانه اين جنبش به بيراهه رفت و از راه و هدف اصلى خود منحرف شد.
از اين عضو كميسيون اجتماعى مىخواهم كه علت اصلى شكلگيرى جبهه اصلاحات در دوم خرداد 76 را تشريح كند، مىگويد: «در زمان شكلگيرى اصلاحات، اين جنبش با شعارهاى رنگارنگ و قشنگى وارد ميدان رقابتهاى انتخاباتى شد و وعدههايى را به مردم داد كه اكثر قريب به اتفاق آن شعارها پوچ و توخالى از آب درآمد و بعضا شعارهاى دهن پركنى بودند، اما پس از اينكه به اريكه قدرت نشستند، ملت ايران ديدند كه آنان هدفشان رسيدن به قدرت بود، نه خدمت به مردم و در عمل نيز به هيچ يك از شعارهاى خود عمل نكردند.
عضو كميسيون اجتماعى مجلس شوراى اسلامى در ادامه همين بحث مىگويد:«مردم ما به خوبى مىديدند كسانى كه شعار وااسلاما سر مىدهند خودشان عليه مصالح نظام چه مواضعى اتخاذ مىكنند و حتى پا را فراتر نهاده و پروژههاى مهم دشمن از جمله براندازى نرم را دنبال مىكردند، از همين رو مردم نيز آنان را كنار گذاشتند، چرا كه شعارها و عملكردهاى مدعيان اصلاحطلبى با يكديگر در تناقض بود.»
زمانى با ذكر مثالى، مىگويد: «ببينيد، به عنوان مثال اوباما، رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا با شعار تغييرات توانست نظر اكثريت مردم را جلب كند و به عنوان رئيس جمهور منتخب راى آورد اما در حال حاضر مردم آمريكا به خوبى مىبينند اين رئيس جمهور عملكردش غير از شعارهايى است كه سر مىدهد، از همين رو رفته رفته از او دلسرد مىشوند و او را كنار مىگذارند، دولت اصلاحات نيز به همين دليل كه شعارها و وعدههايش با كاركردهاى عملىاش صد و هشتاد درجه باهم اختلاف داشتند، و حتى در مسير خواست دشمن حركت مىكردند، مردم نيز از آنان رويگردان شده و در انتخاباتهاى بعدى با اكثريت آرا به آنها پشت كردند، چرا كه آنان به دنبال اهداف خاصى بودند.»
به اين عضو كميسيون اجتماعى مجلس مىگويم كه برخى از مدعيان اصلاحطلب ادعا مىكنند كه از قدرت كافى براى عملياتى نمودن شعارها برخوردار نبودهاند، وى در پاسخ مىگويد:«خود اين سخن كه از سوى برخى از مدعيان اصلاحات بيان مىشود نيز يك دروغ بزرگ و ترفند سياسى براى فريب افكار عمومى است، چون آنان در دوران هشت ساله اصلاحات قواى مجريه و مقننه كشور را به اضافه شوراهاى شهر و روستا را در اختيار داشتند و كاملا از قدرت اجرايى و قانونگذارى برخوردار بودند، حال چگونه با در اختيار داشتن چنين قدرتهاى مهم حكومتى، از قدرت اجرايى و عملياتى كافى برخوردار نبودند؟ اصلاحطلبان هر فردى كه مخالف سياستهاى آنان بود را كنار زدند و حتى به آبدارچىها و مستخدمين نيز رحم نكردند و كاملا قدرت اجرايى يكدستى را در اختيار داشتند، حال چگونه مدعىاند كه از قدرت كافى برخوردار نبودهاند؟!»
سيد جواد زمانى در ادامه مىگويد:«واقعيت غير از اين نيست كه آنان در مجلس ششم به جاى انجام وظيفه قانونگذارى براى رفع مشكلات مردم، صحن علنى مجلس را به درگيرىهاى سياسى و تحصن و اعتصاب مبدل كردند و تا جايى پيش رفتند كه حتى مخالفين نظام نيز به آن مجلس دل بسته بودند. از طرفى هم مىديديم شوراى شهر به خصوص در تهران به جاى پرداختن به مسائل عمرانى شهرها به ميدان نبرد سياسى مبدل گرديده بود. در حالى كه اصولا شوراها محل ساخت و ساز و عمران است و جاى سياسى كارى نيست و يا در دولت به صورت فلهاى به عزل مديران كارآمد گذشته مىپرداختند و اين موضوع در زمان وزارت عبدالله نورى در وزارت كشور به اوج خود رسيده بود. با تمام اين تفاسير مردم آگاه و هوشيار ايران اسلامى هم به خوبى مىديدند كه اين جماعت فقط دغدغه حفظ قدرت را دارد و به فكر رفع مشكلات جامعه نيست و در خط ارزشهاى امام و رهبرى و تحقق خواستههاى انقلاب حركت نمىكنند، لذا بر بركنارى آنان قاطعانه راى دادند و همگان ديدند چگونه در انتخاباتهاى آينده از سوى مردم پاسخ «نه» گرفتند و طرد شدند.»
يك تجربه سياسى
فرهاد تجرى، نايب رئيس كميسيون حقوقى و قضايى مجلس شوراى اسلامى و عضو فراكسيون اصولگرايان نيز در اين باره مىگويد:«همچنان كه مستحضريد دوام و بقاى يك جريان معمولا در پايبندى آنان به وعده و گفتههايى است كه بيان كردهاند، اما با يك واقعيت انكارناپذير درباره مدعيان اصلاحطلبى رو به رو هستيم و آن اين است كه آنان از اهداف اصلى نظام و خواستههاى بحق مردم فاصله گرفته و در راستاى خواست دشمن حركت مىكردند و حتى در صدد تخريب تمامى ارزشها و بنيانهاى مورد احترام جامعه بودند. از طرفى هم به جاى اينكه كشورمان در مسير توسعه قدم بردارد، متاسفانه هر روز با يك بحران رو به رو مىشد، به گونهاى كه نظام و ارزشهاى شناخته شده آن را وارد چالشهاى جدى و اساسى مىكردند.
نايب رئيس كميسيون حقوقى و قضايى مجلس شوراى اسلامى، دوران اصلاحات را براى جمهورى اسلامى تجربهاى خوب عنوان مىكند و به گزارشگر يالثارات مىگويد:«به عقيده من دوران مدعيان اصلاحات يك تجربه ارزشمند سياسى بود، چرا كه مردم پس از سپرى شدن آن دوران،تجربيات اگرچه تلخ آن را، فراموش نكردهاند و در انتخابات مجلس و شوراى شهر نيز با صراحت تنفر خود را از آن جريانهاى فكرى اعلام نمودند، با اين حال چنين احساس مىشود كه مردم همچنان آن دوران را به ياد دارند و براساس آخرين نظرسنجىها آقاى احمدى نژاد كه نامزد واحد اصولگرايان است، همچنان در جايگاه بسيار بالاترى در مقايسه با نامزد مدعيان اصلاحات قرار دارد.»
تجرى مىگويد:«آثار و بركات آن تجربيات الان در نگاه مردم به خوبى ديده مىشود و حتى كارنامه آن دوران اينك به مبناى مهمى در تصميمگيرىهاى سياسى مردم مبدل شده است، چرا كه آن خاطرات تلخ ديگر اجازه نخواهد داد تا مردم مجددا به آنان روى آورند و طبق فرموده مقام معظم رهبرى بايد به فردى راى دهيم كه هدفش پيشرفت و آبادانى كشور باشد و مقابله و ايستادگى در برابر دشمن را يك ارزش تلقى كند.»
نايب رئيس كميسيون حقوقى و قضايى مجلس شوراى اسلامى معتقد است كه الان نيز به خوبى شاهد دورى و گريز مردم از جريان مدعى اصلاحات هستيم.
دوم خرداد،عليه دوم خرداد
در هفتههاى اخير به اصطلاح نبردى ميان آقايان مدعى اصلاحطلبى درگرفت از يك سو هواداران كروبى و موسوى و از سوى ديگر در هر كدام از ستادهاى اصلاحات جنگ قدرت تشديد شد به عنوان نمونه مهدى كروبى در اقدامى محمد زارع فومنى، مشاور جوان خود را به دليل يك مصاحبه آتشين با يك نشريه معزول كرد و جنگ لفظى خاصى ميان كروبى و زارع فومنى درگرفت.
همين مساله سوالاتى را در اذهان عمومى ايجاد كرد،از جمله اينكه اين جماعت هنوز بر سر كار نيامدهاند، اينچنين به جان هم افتادهاند، حال چگونه مىخواهند به درد مردم برسند!
بخشى از سخنان زارع فومنى، مشاور جوان معزول كروبى را بخوانيد:
هنوز باورم نمىشود كه چنين رفتارى با من كرده باشند. آيا اين رفتار اخلاقى و اسلامى است؟ تا قيامت هم كسانى را كه با اين كار به من خيانت كردند، نمىبخشم .در عالم سياست جز بدى نسبت به خودم نديدهام. آيا اين معنى آزادى بيان است كه آقايان مىگويند؟من فقط يك كلمه گفته بودم كه به رئيس جمهور كه نماد ملت است، نبايد توهين كرد و فكر مىكنم انتقام همين يك جمله را از من گرفته باشند. به همه دوستانى كه بىمهرى كردند مىگويم فردا قيامتى هم هست. اصلاحطلب كسى است كه در خط امام و رهبرى باشد و بخواهد در چارچوبها امور را اصلاح كند، نه اينكه به نام اصلاحطلبى به دنبال براندازى و زدن ريشه نظام باشد، اين ضد اصلاحات است، اين چه اصلاحاتى است كه سر از كنگره آمريكا در مىآورد؟
در دوره اصلاحات ما را از قطار اصلاحات پياده كردند و گفتند شما اصلاحطلب نيستيد، ما هستيم. انگار اصلاحطلبى ارث پدرىشان است، در حالى كه اصلاحطلب و اصولگراى واقعى همه ملت ايران هستند.
همان استراتژى دنياى استكبارى غرب و در رأس آن آمريكا در براندازى نرم و دنبال نمودن جنگ نرم در خاورميانه به نحوى به وسيله برخى از مدعيان اصلاحات در ايران دنبال مىشد؛ يعنى اجراى پروژه براندازى از نوع نرم كه توسط ايادى استعمارى غرب و آمريكا طراحى مىشد به وسيله مدعيان اصلاحات نيز همان پروژه در حال اجرا بود.»
يكى از واقعيتهاى انكارناپذيرى كه امروزه در موضوع مدعيان اصلاحات نمود عينى دارد اين است كه با ظهور جريان ارزشى اصولگرايى، سقوط و مرگ حتمى جريان اصلاحات رقم خورد تا آنجا كه حتى بيشتر اعضاى اين جنبش كه روزگارى به عنوان مغز متفكر از آنان ياد مىشد، بر اين نكته اذعان داشتهاند كه اصلاحات در ايران مرده است

